تبليغاتX
گوراب | یادداشت‌های مصطفا خلجی - توصیه



می‌گفت تو باید با یک دختر فرانسوی ازدواج کنی؛ همان‌ دخترهایی که سن ندارند؛ همان‌هایی که از لب‌هایشان فقط برای حرف زدن استفاده نمی‌کنند؛ و وقتی دستشان را روی دیوار می‌کشند، رنگین‌کمان درست می‌شود.

باز تأکید می‌کرد تو حتمن باید با یک دختر پاریسی نشد، یک دختر فرانسوی ازدواج کنی؛ همان‌ دخترهایی که زیورآلات درباره‌ی آن‌ها بی‌معناست؛ همان‌هایی که مصداق واقعی این صفات و عبارات محبت‌آمیزی هستند که در مورد من به کار می‌بری؛ همان‌هایی که صدای سرماخورده‌شان هم دل‌نشین است؛ و همان‌هایی که بوی تمام عطرهای فرانسوی‌ای می‌دهند که برای من خریده‌ای...

 

ساکت بودم و به راهبی در کره‌جنوبی فکر می‌کردم که من و چشم‌های شرقی او را به هم پیوند داده بود.



شعرخواني