
به خدا بس است ديگر! تا كي بايد در فيلمهاي طنز، زن را سوژه كرد و بهاش خنديد؟ «زن مثل مار ميمونه»، «زن مثل گربه است»، «زن رو بايد ...» تا كي بايد زن را كنار خيابان نشان داد كه ماشينها برايش صف ميكشند و بوق ميزنند؟ تا كي بايد زن بيشوهري را نشان داد كه همه مردها براي بودن با او، له له ميزنند؟ تا كي بايد به يك «اواخواهر» بخنديم؟ اين سوژه چند بار بايد در فيلمهاي بعد از دوم خرداد تكرار شود؟
من اصلا فمينسيت نيستم. يا نميخواهم بگويم كه همه مردها فرشتهاند و نگاه سوئي به زنها ندارند. اما به خدا تماشاگر ايراني ديگر با اين سوژهها نميخندد. ديگر صيغه و شب زفاف و لباس خواب مردم را نميخنداند. كارگردانهايي مثل «كمال تبريزي» براي خنداندن مردم بايد سراغ موضوعات ديگري بروند.
من كه در جشنوارهي فجر پارسال نتوانستم فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» را ببينم، ديشب رفتم سعدآباد و در مراسم اكران خصوصي، اين فيلم را ديدم. اين فيلم كمال تبريزي اصلا قابل مقايسه با كارهاي قبلياش مثل ليلي با من است يا مارمولك نيست. هر چند كه كارگرداني و طراحي صحنه اين فيلم نسبت به كارهاي قبلي اين كارگردان بهتر شده، و به قول دوستم فيلم «شيك»تر شده، اما سوژه اين فيلم اصلا گيرا نيست. «هميشه پاي يك زن در ميان است» پر است از سوژههاي طنز تكراري و كشدار.
از نقاط ضعف ديگر اين فيلم گريم خيلي بد حبيب رضايي و بازي كليشهاي گلشيفته فراهاني است. فراهاني هنوز در هق هق گريههاي چند فيلم اخيرش مانده و انگار نميخواهد، در بروز احساساتش تغييري بدهد.
البته بازي حبيب رضايي و رضا كيانيان جزو قوتهاي اين فيلم است. مهران مديري هم كه ناگفته معلوم است چگونه بازي ميكند. به نظر من بازي مديري در هيچ فيلم يا سريال تلويزيوني اصلا ربطي به كارگردان ندارد. او هماني است كه هست.
در كل ديشب براي سينماي طنز ايران متأسف شدم. سينمايي كه ظرفيت بالايي دارد، اما كمكاري كارگردانها، يا نبود فيلمنامه، يا محدوديتهاي بيجا، ذائقه تماشاگر را دست كم گرفته است.
